تبلیغات
مطالب پزشکی - یك داستان كوتاه

به نام خدا

مطالب پزشکی
سلام دوستان عزیز . به وبلاگ مطالب پزشکی خوش آمدید . امیدواریم که این وبلاگ تا حدی مفید باشه و بتونه به برخی از سوالات شما جواب بده . ما رو حتما از نظرات و پیشنهادات خودتون با خبر کنید . ساعت خوبی داشته باشید و موفق باشید


¿یك داستان كوتاه
دوشنبه 24 مرداد 1384

یك داستان كوتاه

وقتی تام به خانه می آید خسته است و می خواهد روی مبل راحتی بنشیند و در حال خواندن روزنامه استراحت كند. او به دلیل داشتن مسائل حل نشده ای كه در محل كار داشنه است استرس فراوانی دارد و می خواهد در سكوت و آرامش با پیدا كردن راه حل به آرامش برسد. از طرف دیگر همسر تام هم هنگامی كه به خانه بر می گرددخسته و سراسر استرس و نگرانی است , اما او برعكس تام دوست دارد با حرف زدن در مورد مشكلاتش بار سنگین استرس را از روی دوش خود بر دارد. اینجاست كه تشنج شدیدی در خانه ایجاد می شود.در این لحظه تام فكر می كند كه مری بیش از اندازه حرف می زند و مری نیز تصور می كند كه تام هیچ ارزشی برای او قائل نمی شود. اگر این زن و شوهر از تفاوتهای میانشان با خبر نباشند , بیش از پیش از یكدیگر دور خواهند شد.

ادامه دارد

نوشته شده در دوشنبه 24 مرداد 1384 و ساعت 07:08 ق.ظ توسط : طراوت
ویرایش شده در - و ساعت -